الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
261
الغدير ( فارسي )
آنچه را از پيامبر ماند و بايد به فرزندانش رسد بربايند ؟ 38 - و سخن حمانى : گروهىاند كه چون جوانمردى نمايند پرتو سرفرازىها پائين و بالاى چهره شان را درخشان مىسازد ( 1 ) اگر كار به شمارش سربلندىها كشد احمد - ستوده ترين پيامبران - را پدر خويش مىخوانند زيرا هر شاخه اى به تنهء درخت پيوند مىخورد 39 - و سخن تنوخى : از سوى فرزند برانگيختهء خدا و فرزند كسى كه پس از مرگ سفارشهاى او را به كار بست به دشمن تبار پيامبر كه انگيزههاى تباه سازى را در تار و پود كيش ما گنجانده است ( 2 ) 40 - و سخن زاهى : فرزندان پيامبر برگزيده ! شما را با شمشير زور نابود كنند ، و آنگاه بختكها مرا در خواب ، آرام بگذارد كه ديده برهم نهم ؟ ( 3 ) 41 - و سخن ناشى : پسران احمد ! - ستوده ترين پيامبران - دل من از اندوه شما پاره پاره شده و آنچه را من در ماتم شما مىكشم كسى مانند آن نشنيده . 42 - و سخن صاحب پسر عباد : على و الا پايگاه ، همانندانى ندارد
--> ( 1 ) برگردان پارسى غدير ج 5 ص 115 ( 2 ) برگردان پارسى اين فراز را پس از درست كردن يك لغزش سترك به انجام رسانديم كه گويا در هنگام چاپ روى داده و در خود سروده « مدغل » را به « مدخل » برگردانده بود برگرديد به « الغدير » ج 3 ص 397 و به برگردان پارسى آن ج 6 ص 287 ( 3 ) برگردان پارسى « الغدير » ج 6 ص 287